درباره وبلاگ


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش و شد از این غیرت و بر آدم زد

*****************************
سلام دوست عزیز
امیدوارم که روز خوب و خوشی رو سپری کرده و کنی!!!!
اگه پیشنهاد یا انتقادی داشتی خوشحال میشیم بهمون بگی تا بلاگمون رو بهتر کنیم!
ممنون.

مدیر وبلاگ : سین مثل سلام
نظرسنجی
شما در روز حدودا چقدر مطالعه دارید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
گالری تصاویر
گلچین
اشکی که به هنگام شکست میریزیم همون عرقیه که به هنگام تلاش نریختیم!!!
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 28 مرداد 1390 :: نویسنده : سین مثل سلام
به نام خدا

شب قدر

وقتی روز شمار بندگی را ورق می زنی الطاف رحمت ایزدی را در لابه لای روزها می بینی بعضی از ماه ها شور و حال دیگری دارند . اصلا رنگ و بوی خدا در آنها نمایان تر است!
به میانه ماه خدا نزدیک شدیم . نوای رحمت ایزدی به گوش میرسه . در قلب زمان اعظم ملائکه آسمان بر زمین میان تا بالهاشون رو فرش پای ملکوتیا بکنند . اومدن تا تو را بخرند!
 اومدن تا تو رو نزد اون معبودی ببرن که خریدار هر یوسف بد سرشته...!!!

در این شبهای عزیز ما رو هم فراموش نکنید! التماس دعا...




نوع مطلب : مذهبی فرهنگی، مناسبتها، 
برچسب ها : شبهای قدر،


جمعه 21 مرداد 1390 :: نویسنده : سین مثل سلام
به نام خدا


روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند وایشان بعد از ایستادن در کنار اتش مقدس اینگونه دعا کردن:
خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین بزرگ،سرزمینم ومردمم راازدروغ و دروغگویی به دور بدار!

بعد از اتمام دعا عده ای در فکرفرو رفتند واز شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعانمودید؟فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟
کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای اذوقه وغلات می سازیم!

دیگری اینگونه سوال نمود: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟
ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم!

گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟
پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم!

و همینگونه سوال کردندوبه همین ترتیب جواب شنیدند تا این که ...

بقیه این مطلب رو حتما در ادامه مطلب بخونید!


ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب جالب و خوندنی، داستانک، داستانک پند آموز، جوان و بالاتر!، 
برچسب ها : دعای کورش، داستانک، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان پندآموز، داستان جالب،


دوشنبه 10 مرداد 1390 :: نویسنده : سین مثل سلام
به نام خدا

دوتا دونه سوال!  اول خوب فکر کنید بعد نظر بدین!!!

سوال اول:
اگر زنی را بشناسید که حامله شده است ودر حال حاضر هشت تا بچه داردکه سه تا از اونها کر هستند و دو تا کور هستند و یکی عقب مانده ذهنی و خودش هم به بیماری سیفیلیس دچاره،بهش میگین که بچه اش رو بیاندازد؟

قبل از این که جواب بدین سوال بعدی را هم بخونین

سوال دوم:
وقتشه که رییس جمهور کشورتون رو انتخاب کنین این اطلاعات در مورد سه کاندید در دست است .

کاندید اول:هم عقیده با سیاست مداران فاسد،در مشورت با ستاره شناسان،دو تا معشوقه داره و کلاه سر همسرش میذاره مرتب سیگار می‌کشه و روزی هشت الی ده مارتینی میخوره.

کاندید دوم: دو بار تا حالا ار پارلمان اخراج شده،تا ظهر میخوابه در دوران کالج به مورفین معتاد بودو یک چهارم لیتر ویسکی هر شب میخوره.

کاندید سوم: سر باز کهنه کار جنگ-گیاه خوار سیگار نمیکشه-بعضی وقتها یک یا دو ابجو میخوره و سر همسرش کلاه نمیذاره.

اول تصمیم بگیرید وبعد جوابها را در ادامه چک کنید !!!


حتما ادامه مطلب رو ببینید! جالبه!


ادامه مطلب


نوع مطلب : گوشه ای از زندگی بزرگان، مطالب جالب و خوندنی، جوان و بالاتر!، 
برچسب ها : سوال اخلاقی، گوشه ای از زندگی بزرگان، مطالب جالب و خواندنی،


به نام خدا

ماه رمضون

سحرگاهان به قصد روزه داری
 شدم بیدار از خواب و خماری

برایم سفره ای الوان گشودند
 به آن هر لحظه چیزی را فزودند

برنج و مرغ و سوپ وآش رشته
 سُس و استیک با نان برشته

خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم
 کمی از این کمی از آن چشیدم

پس از آن ماست را کردم سرازیر
درون معده ام با اندکی سیر

بقیه این شعر زیبا رو حتما در ادامه مطلب بخونید!


ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی فرهنگی، مطالب جالب و خوندنی، شعر و شاعری!، مناسبتها، 
برچسب ها : شعری طنز به مناسبت ماه مبارک رمضان، ماه رمضون، شعر و شاعری،


به نام خدا

مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .
فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند.
 باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است.
 باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند .
از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشک در چشمان باغبان گرد آمد .

مهرداد دوم ( اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازان خویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند .
اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست .





نوع مطلب : داستانک، گوشه ای از زندگی بزرگان، مطالب جالب و خوندنی، داستانک پند آموز، 
برچسب ها : داستانک، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان پندآموز، داستان جالب، خورشید و سربازان اشک نهم پادشاه ایران،


یکشنبه 9 مرداد 1390 :: نویسنده : سین مثل سلام
به نام خدا

ماه رمضان


روزه یعنی نفس خود پاک کن / قلب ابلیس درونت چاک کن

راه پرواز است سوی آسمان / ماه گردیدن بسان عاشقان

التماس دعا

++++++++


ماه در خودنگری و خودکاوشی / لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشی

درک مسکین از دل و جان کردن است / زندگی همچون فقیران کردن است

++++++++


ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افطار به مى کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

با باده، وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت ‏بارور افتاد

++++++++

بقیه پیامکها رو در ادامه مطلب بخونید...



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی فرهنگی، پیامک، پیامکهای مناسبتی، 
برچسب ها : اس ام اس، sms، پیامک، مسیج، پیامک جدید، ماه رمضان، اس ام اس به مناسبت حلول ماه رمضان، پیامک به مناسبت حلول ماه رمضان،


شنبه 8 مرداد 1390 :: نویسنده : سین مثل سلام
به نام خدا


پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.




نوع مطلب : داستانک، داستانک پند آموز، 
برچسب ها : افسوس تکراری، داستانک، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان پندآموز، داستان جالب،




( کل صفحات : 23 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات